قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
875
درة التاج ( فارسى )
و كلّ متلاشى در جبروت - و عظمت او - مشمول از جهت حكمت و عنايت او بنظامى واحد حكمىّ - كى ربط بعضى ببعضى كند ، و منقسم شود در اقسام « 1 » او ، و متجزّى شوذ در اجزاء او ، بر وفق انقسام و تجزّى ايشان : كلّىّ در كلّىّ ، و جنسىّ در اجناس ، و نوعىّ در انواع ، و انواع انواع ، تا منتهى شود بأصناف ، و اشخاص [ ( و ) ] « [ ا ] » جزاء اجزاء « 2 » ، و منتهى شود در دقّت بآنك معرفت آن ما را « ( كى ) » معشر بشريم عاجز گرداند ، جنانك در جلالت بآنجاست كى عظمت او ما را مغلوب كرد و در شگفت انداخت . و ازين ارتباط حكمى در اجزاء عالم استدلال كرديم بر وحدت صانع و تدبّر « 3 » او - كى سوق مبادى مىكند بغايات ايشان ، و اوايل بنهايات ايشان ، و جمع مىكند ميان ايشان بر وجهى كى استبقاء بعضى ببعضى كند ، و جزوى از آن به ديگرى منتفع « 4 » شود ، - جه خالق نظام در افعال انواع واحدى باشد مر انواع كثيره را ، و جامع در آن ميان افعال سماوىّ و ارضىّ واحدى باشذ در سما و ارض . [ و ] آن واحد - او مدبّر « 5 » كلّ است و معلّم متعلّمين بأسرهم ، و مسدّد افعال فاعلين بجملتهم ، لا إله غيره . و آنج در عالم است از نظام و اتقان دلالت مىكند بر آنك هيج خيرى « 6 » نيست در امكان الّا كه متعلّق شوذ به آن علم خالق واحد ، و ارادت او ، و قدرت او ، - وجود او اقتضاء ايجاد آن كند . و هيج شرّى در امكان نيست الّا كى متعلّق شود به آن علم او ، - و رحمت او اقتضاء دفع آن كند ، - بس اگر ممكن بوذى وجود عوالم كثيره - كلّ آن « [ از ] » خلق او بوذى . و ممكن نيست وجود « 7 » الهى ديگر ، و الّا لازم آمذى تمانع - و تعارض ممتنع ، و اين از آنهاست كى وحدانيّت صانع تعالى به آن ثابت
--> ( 1 ) - اجسام - م . ( 2 ) - و آخر اجزا - م . ( 3 ) - مدبّر - م . ( 4 ) - منقطع - ط . ( 5 ) - واحد - م . ( 6 ) - چيزى - م - مب . ( 7 ) - وجودى - م .